دیکته دیشب
داستانهای زندگی.از امروز تا فردا.من متعالی.معلم...خبرنگار
تو رو خدا جدی بگیرید اگه کامپیوتر بخریم امسال تند تند میام دیدنتون.منو فراموش نکنینا! مثل ذوق زده شدن بچه ها از تخم مرغ شانسی.بازیی که حتی نمی دانی از این یک حق رای چگونه استفاده کنی. این بازی حالا چند تا بازیگر حرفه ای هم داره. و چند تا بازیگر دغلباز سوئ استفاده گر.
حتما رای بدهید با آگاهی کامل.
انگار ۴۰ سالگی مرحله درونی شدن خصوصیات رو می طلبه و البته در کنار اون نقش های بسیار زیاد و از سویی فکر کندن از فضای دنیا.
این روزها خودم رو دقیق و عمیق زیر نظر قرار می ئدهم تا گفته نابجایی دز کلامم نباشد و رفتار نابجایی بروز ندهم.می خواهم خودم را آنطور که دوست دارم بسازم.
از دوستانم عذر می خوام به دلیل خرابی کامپیوتر خانه که نمی تونم بهتون سر بزنم اما از نوشته هاتون انگار خودتونو می بینم.همتون باعث دلگرمی هستین.از فاطمه و مریم و لاست دستینی و سامیه و نسل چهارمی و سینما آزادی تا آگاه و احسان ولی زاده و گنبد نیلی و تاتا و اکالیپتوس و دوستان قدیم مثل اثر انگشت...
معلم و روزنامه نگار روزی پیش از این
قاعده هاشو بلدیم؟
| Design By : Night Skin |

