|
از آن شب دیگر صدای الله اکبری نیامد.
محمد حسین خیلی ترسیده بود.پلیس زنگ خونه رو زد و البته با بی ادبی خواست پایین برویم.ما نرفتیم.اصلا دلیلی نداشت که برویم.بعد شنیدیم که گفت توی این خونه همه مرده اند.من شنیده بودم که با موتور وارد پارکینگ می شوند و بعد هم شنیدم که با اسلحه از دیوار می پرند توی خونه اما من هرگز باور نکرده ام که اینها ایرانی باشند یا حتی انسان. آن شب گذشت فردای آن روز ما رفتیم سفر.و وقتی برگشتیم در کوچه ما دیگر کسی الله اکبر نمی گفت. ما ها هیچ گناهی نداریم.خواستن و دوست داشتن و امید و عشق در کجای هستی گناه است؟ ما ها هیچوقت از محدوده قانون بیرون نرفته ایم و هیچوقت حرمت شکنی نکرده ایم اما مگر حرمتی دیگر وجود دارد؟
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 17:29  توسط صبا حسینی
|
سلام دوستان.
من نسبت به نتیجه انتخابات اصلا نه بدبین هستم و نه نگران.چون حقایقی با این انتخابات روشن شده که شاید تا ۲۰ سال دیگر هم روشن نمی شد.و خونهایی ریخته شده که دامنگیر می شود. ونفرین هایی شده که دیگر دست جمهوری اسلامی به دستگاه نفرین پردازش نمی رسد. این انتخابات نه تنها ما را افسرده نمی کند بلکه راه صد ساله را یک شبه کرده. بوی تولد نوزادی می آید. فقط در اظهار نظرهایمان انصاف و ادب را فراموش نکنیم. مثل همیشه میرحسین موسوی به من چیزهای زیادی یاد داد حتی اگر کشته شود.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 9:32  توسط صبا حسینی
|
|
|