دیکته دیشب
داستانهای زندگی.
اضطرابی عظیم از دیشب مرا فراگرفته.احساس غربت می کنم. تا شب که پدرش اومد.داستانو براش گفتم.اون گفت تو وایسادی ببینی اسم سید محمد حسین ... رو هم می خونن یا نه؟شاید یه ... باشه یه ...پور.اول گفتم نه بابا امکان نداره.یعنی هر دوشونم سیدمحمدحسین باشن؟ به خدا اسلام زندان نداشته.پیامبر و امامان آنقدر بزرگ بودند که نیازی به زندان نداشتند و از دشمن خود نیز می گذشتند .
امروز من و تو ...نه دیگر من کم کم از تو دل می کنم و به دیگران دل می بندم
دیروز روز کلاس بندیشون بود.سه تایی رفتیم.بچه ها خیلی کم اومده بودن.بالاخره ناظم جدید بلند گو رو تو حیاط خالی گرفت دستشو گفت:کلاس خانم شایسته بیان اینجا وایسن.من خدا خدا می کردم محمدحسین تو این کلاس باشه.
بعد یکی یکی اسمارو خوند.هیچکدوم از بچه های کلاس اونا توش نبود.تا اسم محمد ملکیوخوند.محمد اولین دوست محمدحسین بود.او پاشد رفت تو صف.چند تا اسم بعد گفت:سیدمحمدحسین ... پور.
محمدحسین پاشد بره اما دید پورش اضافه است.نشست.من گفتم برو تو رو صدا کردن.با اصرار من رفت.همه رفتند سر کلاس.من فکر نمی کردم این پور کار دستم بده.مادرا هم رفتند سر کلاس.خانم مهربانی بود.خیلی از اینکه دعای محمدحسین مستجاب شده بود خوشحال بودم:خانم مهربان.
کلاس تمام شد.شاد و سرحال برگشتیم خونه.برای همه گفتیم محمدحسین تو یه کلاس خوب افتاده.
بعد یادم آمد پارسال یه همچین اشتباهی رخ داده بود.شادیم تبدیل شد به دودلی.
به محمدحسین گفتم :شاید معلم شما خانم شایسته نباشه.محمدحسین می گفت:نه خیر همینه.من جای دیگه نمی رم.
حالا باید مطمئن بشم.
این خونه مال تو یا مال منه؟
تو این ماه یه دوست جدید قبول می کنی؟
من؟بله.خودمو می گم.منم که هر سال میام باهات دوست می شم بعد می رم تا یه سال دیگه پیدام نمی شه....خودمم که تو خونه ات سالهاست نشستم و تو هیچی ازم نخواستی...تازه من همیشه غر می زنم.باهات دعوا می کنم.قهر می کنم.بعد سر سالم میام ازت همه چی می خوام.خونه تو بر عکس همه خونه هاست و صاحب خونه من برعکس همه صاحب خونه ها...
حالا بازم اومدم که این دفعه به من ادب یاد بدی...
اسلام مگر نه آن که کتابش را خدا نوشته و مگر نه اینکه در آن کتاب گفته که انسان را به عنوان جانشین خود به زمین فرستاده؟پس چگونه می شود تکه های جانشینی خدا را زندانی کرد؟نه محمدرضا که همه محمدرضاهای نجیب و محترم هر کجا باشند ۲۰ هستند.اصلا آزادی آنجاست که آنها هستند.
اگر میرحسین ایستاده نشانه آن است که اسلام و آزادی انسان قرین هم هستند.اینها برداشت شخصی نیست و نشانه اش استادگی کسانی مثل میرحسین و خاتمی است.زندان رفتنها نشانه خون گریستن اسلام از نامردی دوستان یزید است.
کسانی که انسانها را اسیر می خواهند نه تنها مسلمان نیستند که قرائت آنها از اسلام تنها قرائتی یزیدی است.بعد از خواندن یادداشت اعتماد گریه می کردم که کودکانم گفتند مگر چه نوشته که گریه می کنی؟
محمدحسین گفت:معلم قرآن ما گفته در جهنم آتشی وجود ندارد و انسانها در آتش کارهای خود می سوزند و من گفتم که آنها در این دنیا هم در جهنم خود می سوزند.
| Design By : Night Skin |


