تبليغاتX
دیکته دیشب - یک تغییر سخت و زیبا




















دیکته دیشب

داستانهای زندگی.از امروز تا فردا.من متعالی.معلم...خبرنگار

میای ...می ری...

می خوابی بیدار می شی...شام/ناهار/صبحانه...لباس قشنگ/ارتباطات خوب...لذتهای زیبا...

اما باز تو نیستی.

درحساب معاملاتت چیزی از قلم افتاده

یک دفعه به خودت می گی نکنه زندگی اینها نیست و من به یک "باید"یا "شایستگی" دیگری اینها را می خورم.
نکند جور دیگری باید باشم.
عاداتت را کم کم از تن می کنی...به سختی...تا روحت پیدا شود.

فکر می کنی اگر نوری به این تابندگی از خورشید بر تو می تابد چرا این نور را نمی توانی عبور دهی؟

نکند لباسهای وجودت از عقل و فکر و احساس و ادراک و روح و روان همه سیاهند.پس کو شور /کو مستی؟کو سرزندگی/کو زندگی؟کو  ...؟

تو در دریایی از روز و مشکلات دیدنی غوطه ور شده ای و نمی توانی نشاطی در این دریای تیره داشته باشی.
توبه ...توبه یعنیپاک کردن همه آنچه بوده ای و باور داشتی.
برای زندگی یک توبه لازم است...یک تغییر...یک تغییر سخت اما زیبا

نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 11:52 توسط صبا حسینی| |


Design By : Night Skin